ما با خود وعده کرده ایم...که در خیس ترین صبحی که در آن خورشید نقشی نخواهد داشت...زیر چتری که بر سقفش هزاران قطره از باران ...و بارانی که هزاران بوسه به آن بدهکاریم...به دیدار هم برویم...و اینک من مانده ام و رد پایی از تو ...که باران آن را هم با خود می شوید و پاک می کند...من میمانم و خاطراتی از تو ک
برچسب:
نویسنده: طاها کاظمی
تاريخ: يکشنبه
22 مرداد
1396 ساعت: 6:09