ما با خود وعده کرده ایم...که در خیس ترین صبحی که در آن خورشید نقشی نخواهد داشت...زیر چتری که بر سقفش هزاران قطره از باران ...و بارانی که هزاران بوسه به آن بدهکاریم...به دیدار هم برویم...و اینک من مانده ام و رد پایی از تو ...که باران آن را هم با خود می شوید و پاک می کند...من میمانم و خاطراتی از تو ک ای نوشته روی قلبم نام تو...
ما را در سایت ای نوشته روی قلبم نام تو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 6:09